<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="kowsarblog/6.7.8-stable" -->
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>کسی که یادگار تموم یادگاری هاته...(سردارعشق)</title>
		<link>https://yadegar.kowsarblog.ir/</link>
		<atom:link rel="self" type="application/rss+xml" href="https://yadegar.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2" />
		<description></description>
		<language>fa-IR</language>
		<docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs>
		<admin:generatorAgent rdf:resource="http://b2evolution.net/?v=6.7.8-stable"/>
		<ttl>60</ttl>
				<item>
			<title>امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریمها، آن‌ها را ببخشی...</title>
			<link>https://yadegar.kowsarblog.ir/امید-دارم-آن-جهیدن-ها-و-خزیدن-ها-و-به-حُرمت-آن-حریمها-آن-ها</link>
			<pubDate>16:43:00 +0330 سه شنبه، 1 مهر 1399</pubDate>			<dc:creator>یا متقم</dc:creator>
			<category domain="main">بدون موضوع</category>			<guid isPermaLink="false">1074923@https://kowsarblog.ir/</guid>
						<description>&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 18pt;&quot;&gt;&lt;strong&gt;بسم الله القاصم الجبارین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند]و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کردهام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است. وقتی آن‌ها را به سمتت بلند کردم، وقتی آن‌ها را برائت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ این‌ها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;خداوندا! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می‌کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک‌تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پا‌ها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بینالحرمین حسین و عباست آن‌ها را برهنه دواندم و این پا‌ها را در سنگر‌های طولانی، خمیده جمع کردم و&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: #ccffff;&quot;&gt;در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم&lt;/span&gt;. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریمها، آن‌ها را ببخشی.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;color: #ff0000; font-size: 14pt;&quot;&gt;یا منتقم…&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt;منبع:https://www.tabnak.ir&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 14pt;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class=&quot;item_footer&quot;&gt;&lt;p&gt;&lt;small&gt;&lt;a href=&quot;https://yadegar.kowsarblog.ir/امید-دارم-آن-جهیدن-ها-و-خزیدن-ها-و-به-حُرمت-آن-حریمها-آن-ها&quot;&gt;مطلب اصلی&lt;/a&gt; در &lt;a href=&quot;http://kowsarblog.ir/&quot;&gt;کوثربلاگ &lt;/a&gt;ارسال شده است.&lt;/small&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;</description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="font-size: 18pt;"><strong>بسم الله القاصم الجبارین</strong></span></p>
<p style="text-align: right;"><br /><span style="font-size: 14pt;">خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند]و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کردهام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به سمت تو است. وقتی آن‌ها را به سمتت بلند کردم، وقتی آن‌ها را برائت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ این‌ها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.</span><br /><span style="font-size: 14pt;">خداوندا! پاهایم سست است. رمق ندارد. جرأت عبور از پلی که از جهنّم عبور می‌کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک‌تر است و از شمشیر بُرنده تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم. من با این پا‌ها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بینالحرمین حسین و عباست آن‌ها را برهنه دواندم و این پا‌ها را در سنگر‌های طولانی، خمیده جمع کردم و</span></p>
<p style="text-align: center;"><br /><span style="font-size: 14pt;"><span style="background-color: #ccffff;">در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم</span>. </span><br /><span style="font-size: 14pt;">امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریمها، آن‌ها را ببخشی.</span></p>
<p style="text-align: right;"><br /><span style="color: #ff0000; font-size: 14pt;">یا منتقم…</span></p>
<p style="text-align: right;"><br /><span style="font-size: 14pt;"> </span><br /><span style="font-size: 14pt;">منبع:https://www.tabnak.ir</span></p>
<p><span style="font-size: 14pt;"> </span></p><div class="item_footer"><p><small><a href="https://yadegar.kowsarblog.ir/امید-دارم-آن-جهیدن-ها-و-خزیدن-ها-و-به-حُرمت-آن-حریمها-آن-ها">مطلب اصلی</a> در <a href="http://kowsarblog.ir/">کوثربلاگ </a>ارسال شده است.</small></p></div>]]></content:encoded>
								<comments>https://yadegar.kowsarblog.ir/امید-دارم-آن-جهیدن-ها-و-خزیدن-ها-و-به-حُرمت-آن-حریمها-آن-ها#comments</comments>
			<wfw:commentRss>https://yadegar.kowsarblog.ir/?tempskin=_rss2&#38;disp=comments&#38;p=1074923</wfw:commentRss>
		</item>
			</channel>
</rss>
